خرید بک لینک



در نسیم صبحدم
یک قدم مانده به نور آفتاب
می سرود بلبلکی به رسم دیرینه ی خود

و به شکرانه ی دیدار طلوعی دیگر
نُت به نُت را
به تحسین خدایش می خواند

آن یکی بلبل دیگر که میکرد گذر
چون نوایش بشنید
بال بیانداخت، نشست سوی دگر

نغمه سر داد که بهبه
چه زیبا سخنی
کاش از عشق بخوانی
که چُنین خوش سخنی

تو که با نغمه ی خود راه به هر دل داری
میشود همچو منی مونس و همدم خواهی؟

ای به قربان پَر و بال و همان کاکل زردت
مهر من را بپذیر تا که شوم مانع دردت

ای نکو صورت و ای پادشه خوب رویان
گر جوابم ندهی غم به دلم میشودش بی پایان

بلبلک چون وصف و این شرحش شنید
آن تملق را فریبکاری بدید

با نوای محکم و بانگی بلند
رو به بلبل گفت برو این حیله را بر من نبند

بلبل اما دست بردارش نبود
وصف تازه در کمالش می سرود

جروبحث در بینشان بالا کشید
بلبلک هر چه که سر شد باز هم سرور شنید

کم کمک نرم شد دل آن بلبلک
زآن همه توصیف و مدح بانمک

وصف آن را با نگاه مِهر خرید
چون به خود آمد دلش وابسته دید

سر بداد آواز عشق و عاشقی
چون بدید بختش بدین تابندگی

بلبلک میخواند که از احساس به تو دل داده ام
می شنید من عاشقم لب تر کنی جان میدهم

در همین حال در گذر بود بلبل خوش هیکلی
بلبل خوش آب و رنگ و سر تری

بلبلِ بلبل زبان که چرب زبانی می نمود
تا که آن زیبا بدید فورا پرید گفتش درود

رفت و عشق تازه ای دنبال نمود
بلبلک را با زبانش دل ربود

بلبلک ماند و دلی زخمی زعشق
می سرود نالان که ای وای سرنوشت

کاش گوشم را نگهبان میشدم
یا که جویای حقیقت از بزرگان میشدم

ماهی


برچسب: نویسنده: یگانه احمدپور تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:05

صفحه بندی